×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۲۵ مهر - ۱۳۹۸  
false
true

حجت الاسلام محمدصادق ابوالحسنی، رئیس دفتر نشر آثار استاد منذر (ره) و از جمله تاریخ پژوهان جوانی است که علاوه بر حوزه فرهنگ و معارف اسلامی، در مباحث تاریخ تحولات ایران، نهضت های معاصر و نیز تاریخ استعمار و سیاستهای استعماری٬ تحقیقات دامنه داری را سامان داده و آثار گوناگونی از خویش بر جای گذاشته است.
وی از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه است که بیش از دو دهه سابقه حضور در حوزه علمیه قم را دارد و افزون بر این٬ رشته تاریخ اسلام را به صورت آکادمیک در دانشگاه باقرالعلوم (ع) قم، پی گرفته است.
از جمله آثار و فعالیتهای وی می توان به نگارش کتابها و مقالات و نیز انجام مصاحبه ها و سخنرانی های گوناگون در نشریات و همایش های تاریخی اشاره کرد. به عنوان نمونه کتاب «میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی؛ موسس و مصحح مشروطیت در آذربایجان» و «زمانه و کارنامه محمد مسعود» به اهتمام وی منتشر گردیده است. چنانکه مقالاتی مثل «بازنگری و بازنگاری تاریخ مشروطیت ایران»٬ «سیاست استعمار انگلیس و راهبرد میرزای شیرازی در نهضت تنباکو»، «روح ایران زمین در التهاب عاشورا»٬ «شیخ فضل الله نوری بزرگمردی ایستاده در طوفان» و «عدالتخانه راه برون رفت از استبداد» به قلم وی صورت بسته است.

هیچ انسان آزاده‌ای نیست که خون ایرانی در رگ‌هایش جاری باشد اما با شنیدن نام استعمار انگلیس و دسیسه‌های فراوان آن بر ضد ملت ایران، به جوش و خروش در نیاید. به راستی مگر می‌شود، مِهر این آب و خاک را به دل داشته باشیم، ولی حقوق ملت مظلوم ایران را برای خوشایندِ سوداگران انگلیسی‌، فراموش کنیم؟ حاشا و کلا!
اما در روزهای اخیر، موجی از احساسات ضد استعماری در ملت ایران به راه افتاده که گوشه‌ای از حال و هوای ضد انگلیسیِ ایرانیان، در دوران نهضت تحریم تنباکو و همچنین روزهای پرشور مبارزه با قرارداد وثوق‌الدوله را به نمایش می‌گذارد. چنانکه مقامات انگلیسی نیز، خام خیالانه می‌کوشند تا افسانۀ جاودانگیِ امپراتوری بریتانیا را دوباره مطرح سازند و در کسوت گذشتگانِ متبختر خویش، همچون «لرد کرزن» و «وینستون چرچیل» ظاهر گردند؛ اما پیداست که بازیگران لندن، از آنچه وانمود می‌کنند، بسیار ناتوان‌ترند.
از سوی دیگر، چنانچه می‌بینید، توقیف نفتکش کشورمان توسط نیروهای انگلیسی و نیز تضییع حقوق ملت ما، از سوی دادگاه عالی انگلستان، حجم عظیمی از اعتراضات ملت ایران را برانگیخته است. بدین ترتیب، در روزهایی که بر ما گذشت، مهاجمان انگلیسی،‌ همزمان، سرقت دریایی را با خیانت حقوقی در هم آمیخته و به آتشِ اختلاف، بین «لندن» و «تهران» بنزین پاشیدند.
هنوز چیزی از توقیفِ انگلیسی – آمریکاییِ نفتکش ایرانی نگذشته بود، که دادگاه انگلستان حکم ممانعت از پرداخت میلیون‌ها پوند خسارت بریتانیا به ایران را (جهت کارشکنی در تحویل صدها تانک‌ چیفتن به کشورمان) به آن ضمیمه کرد و جلوه‌ای دیگر از استعمار «سام – ساکسون» را به نمایش گذاشت.
اما به راستی چه عاملی اینچنین خروش ملت ایران را برانگیخت و مقامات بلندپایۀ کشورمان را به واکنشی در خور واداشت؟ آیا غیر از این است که مثل همیشۀ تاریخ، انگلیس آغازگر یورش بود و ایران، مجبور به واکنش؟ و مگر نه این است که همچون گذشته، «متجاوز»، از نوع انگلیسی بود و «مدافع» از خیل ایرانی؟
راستش را بخواهید، برای مردم رنج دیدۀ ما، که بخشی از فشارهای سیاسی و اقتصادی موجود را، ناشی از زورگویی، پیمان‌شکنی و سودجویی استعمارگران، بویژه آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها می‌دانند و از پیشینۀ مظالم آنان در ایران عزیز، شکوه‌ها دارند، اینگونه عکس‌العمل‌ها، چندان شگفت نیست.
هنوز اظهارات گستاخانۀ جرمی هانت (وزیر خارجۀ انگلیس) را از یاد نبرده‌ایم که در دیدار با وزیر امور خارجۀ کشورمان، احتمال تکرار فاجعۀ جنگ جهانی اول [بخوانید: اشغال میهن ما توسط انگلیسی‌ها و قحطی بزرگ] را به ایران گوشزد نمود و در مصاحبه با روزنامۀ گاردین نیز افزود: «در خاورمیانه ما قدرت کوچکی نیستیم، بازیگر مهمی هستیم … و سعودی، نه ایران، شریک استراتژیک بریتانیا در خاورمیانه است».
اما در پی حوادث اخیر دیدیم که همین مقام انگلیسی، که بیش از پیش، پنجه در پنجۀ ایران نهاده بود، تنها در عرض چند روز، هم از توقیف نفتکش انگلیس در خلیج فارس بی‌تاب شد و هم در بحبوحۀ مشکلات داخلی و خارجی کشورش، دست به استعفا زد و شکسته دُهُل، مجبور به هزیمت گردید. طرفه آنکه، همان روزنامۀ گاردین، به سایر مقامات بریتانیا هشدار داد که از طعمه شدن بپرهیزند که دست برتر در خلیج فارس، با ایران است!
به هر حال، تنش فزاینده بین ایران و انگلیس در سیاست خارجی و فضای ضد امپریالیستیِ حاکم بر کشور، توجه به چند نکتۀ اساسی را ضروری می‌نماید:
۱٫ موج پاسداشت از عزت ایران زمین، اگرچه در بین مردم ایران، بسیار سیل‌آسا و شورانگیز در جریان است، اما چون مسئلۀ استعمار، بویژه استعمار انگلیس امری بسیار عمیق و پیچیده است، بایستی جهت‌گیری‌های صرفاً سطحی و احساسی را کنار گذاشت و از فرصت موجود، به نحوی شایسته، برای تعمیق بینش تاریخی مردم در شناخت استعمار پیر استفاده کرد. از یاد نبریم که حال و هوای موجود، بهترین زمینه برای تقویت عنصر «وطن‌خواهی» و «شور میهنی» است.
۲٫ تاریخ استعمار انگلیس، درس بزرگی نیز برای سیاستمداران و دیپلمات‌های کشورمان دارد و آن این است که: مواجهه با استعمار پیر، گرچه پختگی و تدبیر در سیاست خارجی و همچنین پرهیز از هرگونه واکنش‌هاى افراطى و تفریطى می‌طلبد؛ اما هرگز نمی‌توان شاخ استعمارگران انگلیسی را بدون رشادت و پایمردی، در هم شکست.
۳٫ اگر پاره‌ای از شیفتگان غرب در لایه‌هایی از تاریخنگاری معاصر، نقش استعمار در ناکامی‌های ایران را کمرنگ جلوه داده و به جای آن، انگشت اتهام را به سوی ملت شریف و رجال مستقل و سازش‌ناپذیر کشورمان، نشانه رفتند؛ یا اینکه عامل همۀ بدبختی‌ها و عقب‌ماندگی‌ها را در هویت ایرانی – اسلامی این مرز و بوم و عدم تمکین در برابر ایادی غرب جستجو می‌کنند، خواه ناخواه، چشمۀ عبرت تاریخی را برای اهالی امروز، ‌می‌خشکانند. اینک بر ماست که از هم اکنون، به فکر آیندگان باشیم و با امپریالیسم خبری موجود و فضاسازی‌ تبلیغاتی استعمارگران مقابله کنیم و دیگر نگذاریم که حقایق امروز نیز، پشت ابری از تحریف، به آیندگان منتقل گردد.
۴٫ شاید برای برخی جای سوال باشد که با تغییر حالت انگلیس از بریتانیای کبیر دیروزی، به انگلستان امروزی، آیا سیاست متجاوزانۀ آن نیز کلاً تغییر ماهیت داده، یا در، همچنان بر همان پاشنه می‌چرخد؟ پاسخ آن است که همدلی و همسویی انگلیس با آمریکا در اشغال وحشیانۀ عراق و آشکار شدن دست وی در آشوب‌های خونین سوریه و حوادث دیگری مثل توقیف مستقیم نفتکش ایران، نشان می‌دهد که سیاستمداران لندن، همچنان سیاه مشقِ گذشتگان خود را پیش رو دارند و ما نیز برای درک سیاست روز آنها، به بازخوانی پیشینۀ بریتانیای کبیر نیازمندیم.
عطف به همین نکته و پیرو احساس نیاز به مطالعات تاریخی، به سراغ تاریخ می‌رویم تا با هم نمونه‌هایی کوتاه اما بسیار تکان‌دهنده از عملکرد کارگزاران لندن را مرور کنیم.
* حیرت‌انگیزترین شواهد تاریخ بر شرارت استعمار انگلیس
حقیقت این است که دربارۀ استعمار انگلیس و جنایات فراوان آن در تاریخ، بویژه در ایران اسلامى، هر چه بگوییم، باز کم گفته‌ایم؛ اما در اینجا می‌خواهیم چند پردۀ عبرت‌انگیز را فراروی علاقه‌مندان به تاریخ بگشاییم تا با گوشه‌ای از شرارت‌ استعمار انگلیس در طول تاریخ آشنا گردند. در ادامه توجه شما را به مواردی از این دست، جلب می‌کنیم:
۱٫ سفیر انگلیس، صدراعظم ایران را به دیوار می‌کوبد!
نوشته‌اند: میرزا محمد شفیع مازندرانى (صدراعظم ایران در زمان فتحعلى شاه) در مذاکراتش با سر هار فورد جونز (وزیر مختار و سفیر انگلیس)، خواهان درج ماده‌ای بود که شفاف و روشن و بدون ابهام، موضوع مذاکره را روشن سازد. در مقابل، سفیر انگلیس اصرار داشت که مادۀ مورد نظر خودش، در متن مذاکرات صحیح و لازم است، اما صدراعظم ایران با صراحت به وی گفت که نمی‌خواهد گول نمایندۀ انگلیس را بخورد! این سخن «به وزیر مختار انگلیس گران آمد و از جای خود حرکت نموده، یک تکانی به صدر اعظم داد که بین وزیر مختار و دیوار، صدراعظم فشار دید. سپس قراردادی را که نوشته بود و در آن هنگام، روی فرش قرار داشت، برداشت و به موریر (یکی از همراهانش) داد و یک لگد هم به چراغی که در مقابلش می‌سوخت، زد که چراغ افتاد و خاموش گردید. وزیر مختار به دنبال این حرکت، با همراهان خود از اتاق تاریک بیرون آمده، سوار اسب شد و به سفارت رفت». (جهاد دفاعی و جنگ صلیبی ایران و روس تزاری، علی‌ابوالحسنی‌(منذر)، ص ۷۴).

۲٫ توقیف نفت و اختلاس نفتکش‌های انگلیسی!
یکی از نمونه‌های روشن در چپاول استعمار انگلیس، عملکرد کمپانى استعمارى نفت جنوب (بریتیش پترولیوم) و نقش گستردۀ انگلستان در غارت منابع استراتژیکِ نفتى ما است.
طبق پژوهش‌هاى موجود: کمپانى نفت (انگلیس و ایران) از سال ۱۹۱۴ الى ۱۹۵۰ میلادى (۱۲۹۳ الى ۱۳۲۹ش) بیش از ۳۲۴ میلیون تن نفت ایران را تاراج کرد و درآمد خالص آن بالغ بر ۵ میلیارد دلار گردید که سهم ایران از این گنجِ به یغما رفته، میزان ۸ % به عنوان حق ‏الامتیاز بود! اولین سرمایه‏گذارى کمپانى در حدود ۱۰۰ میلیون دلار مى‏شد که در طول ۲۵ سال تماماً جبران گردید ولى درآمدى که بعد از مدت ذکر شده، نصیب کمپانى گردید، رقمى در حدود ۲۵ برابر سرمایۀ اولیه آن بود. کمپانى در سال ۱۳۲۸ش سودى در برابر ۴/۱۳۱ میلیون لیرۀ استرلینگ به جیب گشاد شکارچیان امتیاز سرازیر کرد. این سیر صعودى در سال ۱۳۲۹ش بالغ بر ۱۵۰ میلیون لیرۀ استرلینگ گردید، در حالى که سهم ایران در سالهاى ۱۳۲۷ و ۱۳۲۸ و ۱۳۲۹ از ۸ % حق الامتیاز رقم تقریبى به میزان ۸ میلیون لیرۀ استرلینگ گردید که در مقایسه با ارقام کمپانى رقم بسیار ناچیز و حتى از میزان مالیات پرداختى کمپانى به دولت انگلیس در سال ۱۳۲۹، که بالغ بر ۸/۲۲ میلیون لیره استرلینگ مى‏گردید، کمتر بود.
کمپانى نفت انگلیس ـ ایران، تا پایان سال ۱۳۲۹ شمسى بیش از ۲۵۹ هزار کیلومتر مربع از اراضى نفت‏خیز ایران را در دست داشت و بیش از ۳۰۰ دکل در اراضى فوق‌الذکر نصب کرده بود. منافع حاصلۀ کمپانى از تاراج نفت، آن چنان وحشتناک بود که بزرگترین پالایشگاه نفتى به انضمام ۲۷۰۰ کیلومتر لوله‏هاى انتقال دهندۀ نفتى ساخته شد. همچنین کمپانى ۱۰۰ فروند کشتى نفتکش و ۱۰۰ هزار وسیلۀ نقلیه جهت حمل و نقل در اختیار داشت. علاوه بر این کمپانى در اراضى تحت اشغال چند فرودگاه و ایستگاه رادیویى تأسیس و پلیس مخصوص مستقر کرده بود.
اکنون براى اطلاع از غارتگرى بیش از حدّ کمپانى نفت جنوب، بد نیست بدانیم که حق‌السهم ایران در ۱۳۳۰ شمسى از هر بشکۀ نفت، ۱۸ سنت بود، در حالى که بحرین، عربستان و عراق، به ترتیب ۳۵، ۵۶ و ۶۰ سنت دریافت مى‏کردند. تمام این دارایى غارت‏شده به ملت ایران تعلق داشت… علاوه بر این، خسارت جنبى کمپانى به ایران تحت عنوان: «اختیارات داخلى شرکت» کمتر از تاراج نفت نبود. کمپانى انواع و اقسام کالاهاى مورد نیاز را وارد بازار مى‏کرد و توسط دلالان خود به فروش مى‏رساند». (بنگرید به: سیر استعمار انگلیس در ایران، ایرج رودگر کیادار (ایرج کیا)، ص۲۱۴- ۲۱۶).
۳٫ شاهکار انگلیس: هر درخت، یک چوبۀ دار!
شرح کشت و کشتارهای انگلستان در تاریخ، کتابى قطور مى‏طلبد و براى نمونه، مى‏توان از کشتار وحشیانۀ افسران بریتانیایى از مردم هندوستان (بویژه مسلمانان آن) در جریان سرکوب «شورش سپاهیان» در سالهاى ۱۸۵۷ـ ۱۸۵۸ میلادى یاد کرد که نیروهای انگلیسی:
«عدۀ زیادى را به دهان توپها بستند و قطعه قطعه کردند، هزاران نفر را به درختهاى کنار جاده‏ها به دار آویختند. گفته مى‏شود که یک ژنرال انگلیسى به نام «نیل» که از اللّه‏ آباد به کانپور حمله برد، در تمام طول راه خود به هر درختى یک نفر را به دار کشید، به طورى که هیچ درختى نماند که کسى به آن آویخته نشده باشد».
سالها بعد از آن تاریخ نیز، دولت انگلیس در ۱۹۱۹ (به منظور سرکوب نهضت آزادى هند) کشتار فجیعى در امریتسار هند به راه انداخت که روى جنایات پیشین خویش در جهان را سفید کرد و افکار عمومى جهان، آن را شدیداً محکوم ساخت. جالب این است که مجلس لندن، براى صاحب منصبان نظامى که دست به این جنایت ضد انسانى گشوده بودند، مدال افتخار نیز تعیین کرد!
(ر.ک: نگاهى به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو، ترجمۀ محمود تفضلى، ج ۲، ص ۷۹۹ـ۸۰۰ و همچنین: خاطره گاندى، ویلیام شایرر، ترجمه دکتر حسن حاج سیّدجوادى و مهندس گودرز شیدایى، ص ۳۷ ـ ۴۳).

گوشه‌ای از اعدام هندی‌های شرکت کننده در قیام ۱۸۵۷

۴٫ رمز سلطۀ انگلیس بر ملت‌های جهان
چنانچه می‌دانیم، استعمار انگلیس در ایجاد اختلاف بین تودۀ مردم و مذاهب دینی، بسیار ماهر است. در همین راستا، ویلیام‌ شایرر – خبرنگار مشهور امریکایی که اخبار نهضت‌ ضد استعماری‌ هند را به‌ کشورش‌ مخابره‌ می‌کرد – درباره‌ اختلاف‌افکنی‌ انگلستان، میان‌ گروه‌های‌ مختلف‌ هندی‌ می‌نویسد:
رئیس‌ پلیس‌ انگلیسی‌ بمبئی‌ یک‌ مرتبه‌ با لحن‌ تمسخرآمیزی‌ به‌ من‌ گفت:
ایجاد درگیری‌ و فتنه‌ بین‌ هندوها و مسلمانان‌ کار ساده‌ای‌ است‌ و اضافه‌ نمود: با صد دلار می‌توان‌ آشوب‌ خونینی‌ به‌ راه‌ انداخت! کافی‌ است‌ برای‌ انداختن‌ لاشه‌ یک‌ گاو به‌ معبد هندوها، مبلغی‌ به‌ چند مسلمان‌ بپردازی‌ و یا چند هندو را تحریک‌ کنی‌ که‌ جسد خوکی‌ را به‌ مسجدی‌ بیندازند؛ آنگاه‌ درگیری‌ خونینی‌ ایجاد خواهد شد که‌ در آن‌ بسیاری‌ از مردم‌ با ضربات‌ چاقو مصدوم‌ و مجروح‌ یا کشته‌ می‌شوند!
(خاطره گاندى، ویلیام شایرر، ترجمۀ دکتر حسن حاج سیدجوادى و مهندس گودرز شیدایى «انتشارات آشتیانی»، ص ۱۵۳).

نمونه‌ای از روحیۀ انگلیسی‌های متبختر در برابر هندی‌ها

۵٫ سفیر انگلیس: خونِ یک سرباز انگلیس، از ایران بالاتر است!
مستر هیل (Mr. Hale) رییس بانک ایران و انگلیس (بانک شاهنشاهی) در بیرجند، در نامه‌ای که به تاریخ ۳۱ ژوئن ۱۹۱۴، به یکی از دوستان انگلیسی خود می‌نویسد، از سِر ادوارد گری، وزیر امور خارجۀ انگلیس، نقل می‌کند که گفته است: «ایران ارزش ریختن خونِ سرباز انگلیسی را ندارد»!
(امیر شوکت الملک علم «امیر قائن»، محمدعلی منصف، ص ۳۰۶٫)
۶٫ شکار ماهی به سبک انگلیسی!
مشهور است که چند تن از سران کشورهای اروپایی با وینستون چرچیل (نخست‌وزیر معروف انگلیس)، بر سر گرفتن ماهیِ استخر با هم مسابقه گذاشتند و هر کدام به گونه‌ای تلاش می‌کردند. در آنجا چرچیل گفته بود که روش من در شکار ماهی به این صورت است که ابتدا درِ کف‌پوشِ ته استخر را بر می‌دارم و سپس با حوصلۀ تمام می‌گذارم آب استخر خالی شود؛ آنگاه ماهی بیچاره را، که از دست و پازدن در کف استخرِ بدونِ ‌آب خسته شده، با دست می‌گیرم! (چرچیل از همین سبک در غارت ثروت‌ها و اسارت ملت‌های جهان استفاده می‌کرد).

چرچیل، نخست وزیر مشهور انگلیس

۷٫ فساد اخلاقی وزیر مختار انگلیس با خادمین سفارت!
آشنایان با تاریخ بریتانیا به خوبی می‌دانند که بخش قابل توجهی از سیاستمداران انگلیسی و عوامل سفارت بریتانیا در کشورهای دیگر، خالی از مفاسد اخلاقی نبوده‌اند.
فی‌المثل، در راپرت محرمانه‌ای که در سال ۱۲۸۳ قمری از سوی وزارت خارجۀ وقت ایران، تحویل ناصرالدین شاه قاجار گردیده، راجع به عملکرد سفارت انگلیس در تهران، آمده است: «… وزیر مختار [انگلیس در تهران: الیسون] از تشریف فرمایی موکب همایون به خراسان، در خیال آن است که اسبابی فراهم آورد بلکه این سفر موقوف شود. ابراهیم نامی است باغبان وزیر مختار، زنی و دختری دارد، هر دو با وزیر مختار سر و کار دارند… دختری از اهل شهریار پدرش آورده از بابت فقر به وزیر مختار به سی تومان فروخته دختر را در خانۀ عبدالرزاق منزل داده‌اند ماهی چهار تومان خرج می‌دهند بعض اوقات وزیر مختار آنجا می‌رود، گاهی دختر را می‌آورند، اسم دختر «شیرین جان» است…».
همچنین در راپرت دیگری که مربوط به همان روزها است، می‌خوانیم: «یوسف نامی است پیشخدمت وزیر مختار انگلیس خوشگل است مثل زن … با وزیر مختار و همه صاحب منصب‌ها سر و کار دارد. محمد حسن بیگ نامی است پیشخدمت وزیر مختار فرانسه زنی دارد از چشم عاجز از برای وزیر مختار، زن … می‌آورد». (یکصد سند تاریخی دوران قاجاریه، ابراهیم صفایی، ص ۱۳۰ و ۱۳۳).
۸٫ چشم طمع سفیر انگلیس به خواهر زن ناصرالدین شاه!
رفتار وقیح‏ سفیر وقت انگلیس در ایران (سر چارلز مارى یا مستر موره) نسبت به پروین خانم، خواهر زن ناصرالدین‌شاه نیز جلوه‌ای دیگر از این حقیقت تلخ را آشکار می‌سازد. خان ملک ساسانى در توضیح این ماجرا مى‏نویسد:
«اوّلین زن عقدى ناصرالدین‌شاه که در ایام ولیعهدى در تبریز با او ازدواج کرده، گلین‌خانم، دختر احمدعلى ‌میرزا، پسر فتحعلى‌شاه است. گلین‌خانمِ مزبور، خواهرى بسیار زیبا و دلربا داشته موسوم به پروین‌خانم، که در ازدواج میرزا هاشم‌خان نورى ‌اسفندیارى، پسر میرزا رحیم‌خان، همشیره‌زادۀ محمد اسماعیل‌خان وکیل‌الملک کرمانى بوده است.
میرزا هاشم‌خان در زمان محمدشاه، غلام بچۀ اندرون بوده، پس از آن غلام پیشخدمت شده و سپس داخل نظام
گردیده است. مخدّره عیال میرزا هاشم‌خان با سفارت انگلیس، روابط خصوصى پیدا مى‏کند؛ کم‏کم در سفارتخانه منزلش مى‏دهند. حتّى هنگامى که سفارت به ییلاق مى‏رفته، براى خانم هم چادر مخصوص در سفارتخانۀ قلهک مى‏زنند و میرزا هاشم را منشى سفارت مى‏کنند.
ناصرالدین‌شاه از وضعیت خواهر گلین‌خانم در سفارت انگلیس سخت عصبانى مى‏شود. در ابتدا خودش شخصاً براى سفیر انگلیس پیغام میفرستد، سپس به میرزا آقاخان [= صدر اعظم وقت] دستور مى‏دهد که هر طور هست آن زن را از سفارت انگلیس بیرون بیاورند».
رفتار زنندۀ سفیر انگلیس نهایتاً به درگیرى مستقیمِ شخص شاه با سفیر و دولت انگلیس می‌انجامد و به یکی از جنجالی‌ترین سوژه‌های نزاع تبدیل می‌شود! به قول خان ملک ساسانی: «مکاتبات صدارت عظمى با سفارت انگلیس راجع به میرزا هاشم خان و زنش، یکى از عجیب‏ترین پرونده‏هایى است که اکنون در دست است و شاید بیش از صد هزار سطر در این باب مکاتبه شده است». مثلاً وزیر مختار انگلیس، در یکی از مراسلات خود با صدراعظم ایران، با جسارت تمام می‌نویسد: «وقتی که دوستدار به تهران وارد شدم میرزا هاشم خان را در سفارت دیدم و همان قدر حق داشته‌ام که او را به نوکری دولت انگلیس برقرار نمایم که محق هستم در نگاه داشتن هر میرزا یا کس دیگر از تبعۀ ایران»! (سیاستگران دورۀ قاجار، خان ملک ساسانى، «انتشارات مگستان/۱۳۷۹»، ص ۶۱ – ۶۲).

تصویری از ملکه انگلیس

۹٫ جشن تولد پادشاه انگلیس و توبیخ فرمانفرمای خراسان!
نمونه‌ای بارز از تبختر، سماجت‌ و تحکّم‌ سفارت انگلیس در آستانۀ مشروطیت، نسبت به مقامات ایران را می‌توان در یک تلگراف رمز از سوی میرزا نصرالله مشیرالدوله (وزیر امور خارجه ایران) به علاء السلطنه (وزیر مختار ایران در لندن) بازجست. طبق گفتۀ وزیر امور خارجۀ ما، انگلیسی‌ها به دلیل امری بسیار بی‌ارزش، ۱۰ بار تکلیف کردند که فرمانفرمای خراسان بایستی از بریتانیا معذرت خواهی کند!
جناب مشیرالدوله در این تلگراف، به تاریخ ۲۰ رمضان ۱۳۲۱ ق، می‌نویسد:
«چند روز قبل سفارت انگلیس شکایت کرد که فرمانفرمای خراسان در شب عید مولود پادشاه انگلیس در کنسولگری مشهد مهمان بوده و بعد از صرف شام زود رفته است و این بی‌اعتنایی به مراسم عید بوده، ترضیه خواست و برای این کار جزئی اقلاً ده دفعه اظهار کرده آسوده ننشستند…»! (لرد کرزن و خلیج فارس بر پایه اسناد وزارت امور خارجه، واحد نشر اسناد، ص ۷۵ و۸۰).

عکس واقعی و دیده نشدۀ امیرکبیر

۱۰٫ اجرای قتل امیرکبیر و ریختن اشک تمساح!
نقش انگلیسی‌ها در عزل و قتلِ مرحوم امیرکبیر، ثبتِ تاریخ است (بنگرید به: کتاب‌های «امیر کبیر و ایران» به قلم فریدون ‌آدمیت و «زندگی میرزا تقی‌خان امیرکبیر» نوشتۀ حسین مکی).
کینۀ مقامات انگلیسی به امیر کبیر نیز از نامه‌ای که کلنل شیل، وزیر مختار انگلیس در ایران، به لرد پالمرستون، وزیر خارجه بریتانیا نوشته، پیداست؛ او در این نامه، امیر را دارای «ذهنی پرسوء ظن» و «متلوّن» معرفی کرده است!
ولى جالب است بدانیم که همین انگلیسی‌ها پس از قتل امیر، شدیداً ناصرالدین‌شاه و صدراعظمِ ایران (میرزا آقاخان نوری را که از بستگان به سیاستِ خودشان بود) مورد توبیخ قرار دادند و وزیر خارجۀ انگلیس در نامه به سفیرشان، از این اقدام با عناوینی چون «ظلم»، «گناه عظیم»، «خیانت»، «امری مصادم با انسانیت»، «قتل بی‌رحمانه» و «عمل ننگین و وحشیانه» یاد نموده و آن را شدیداً محکوم کردند!
او در این نامه‌، حتی ایران را نسبت به قطع رابطۀ سیاسی تهدید کرده و صریحاً هشدار می‌دهد که اگر «پس از این قتل بی‌رحمانۀ مرحوم امیر، گناهان دیگر از این قبیل صدور یابد، بر دولت انگلیس لازم خواهد شد که بدقت بپرسند آیا شایستۀ فخر تاج انگلیس و لایق حکومت مملکت آدمی‌منش انگلستان (!) است که وزیرمختارِ انگلیس، مقیم مملکتی باشد که آنجا»، ارتکاب چنین «اموری» را «مشاهده کند»؟
(امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت «شرکت سهامی انتشارات خوارزمی»، صص ۷۴۰ ـ ۷۴۹ و نیز: زندگی میرزا تقی‌خان امیرکبیر، حسین مکی، ص۵۳۸).
۱۱٫ بزرگترین قصر تاریخی هندوستان، اصطبل انگلیسی‌ها می‌شود!
یکی از مهمترین آثار باستانی هندوستان، قصر سلطنتى دهلى است که به دست شاه جهان در سال ۱۶۴۸م ساخته شد. بنا به گفتۀ مسیو روسله، ابهت و عظمت این قصر به حدی بود که گوش روزگار مانند آن را نشنیده است؛ زیرا ستونها و طاقها و زیرِ گنبد آن، از بهترین نقش و نگارهاى عربى شگفت انگیز، به وسیلۀ جواهرات قیمتى در روى سنگ مرمر تزیین یافته است، و چون اشعۀ تابناک خورشید از لابلاى ستونها و رواقها به این منبّت کاری‌هاى زیبا مى‌تابد؛ گویا دسته‌گلهایى که از لاجورد و عقیق و یَشْم و سایر جواهرات قیمتى ترکیب یافته جان تازه‌اى مى‌گیرند.
گوستاولوبون فرانسوی نیز معتقد است: «در میان تمام قصور اسلامی در ایران و هندوستان قصری به زیبائی و شکوه آن [قصر دهلی] بنا نشده» است. گوستاولوبون سپس شرحی دردناک از جنایت انگلیسی‌ها در قبال این قصر را به دست می‌دهد که هر انسان شرافتمندی را دگرگون می‌سازد:
این قصر شگفت انگیز با اینکه از دست وحشى‌ترین اقوامى که چندبار دهلى را غارت و ویران نمودند محفوظ ماند و با کمال وحشیگرى که داشتند از ویرانى این بنای خوددارى کردند، لکن انگلیسها هیچگونه توجهى بدان نکرده تمام قسمتهایى که به درد آنها نمى‌خورد خراب کرده و با همان مصالح به جاى آنها براى سپاهیانشان سربازخانه درست کردند. تنها، قسمت تالار بزرگ آن را که گاهى مورد استفاده آنها قرار مى‌گرفت خراب نکردند؛ آن قسمت را نیز پس از اینکه اصطبل اسبان و سربازخانۀ خود کردند خواستند کاشى‌کاریها و نقش و نگار زیباى آنرا خراب کنند ولى متوجه شدند که بودجۀ خراب کردن کاشیها و کندن آنها به مراتب بیش از سفیدکارى وگچکارى روى آن است. از این جهت روى کاشیهاى مزبور را به وسیله گچ سفید کردند، و این عمل وحشیانه که روى تمام وحشیان جهان از زشتیش سرخ شد سبب آن گشت که از تمام مردم گیتى فریاد اعتراض بلند شد. از این رو دولت انگلیس ناچار شد آثار این کردار جنایتکارانه را پاک کند و همان اندازه که از دستبرد جنایتکارانۀ انگلیس‌ها از این قصر سالم مانده است، براى نشان دادن عظمت این قصر بى‌نظیر کافى است! (تمدن اسلام وعرب، گوستاولوبون، ترجمۀ سید هاشم حسینی، ص۲۴۲ – ۲۴۳).
۱۲٫ آدم دزدی و برده فروشی انگلستان در تاریخ
دکتر عبدالهادى حائرى از جمله پژوهشگرانی است که دربارۀ برده‏گیرى‏ قدرت‌های استعمارى غرب، خصوصاً استعمار انگلیس، بحثى مستند و تکان‌دهنده دارد. وى، «استعمار» و «برده‌داری» را دو عامل مهم پیشرفت تمدّن غرب دانسته و تحت عنوان «نقش انگلستان و امریکا در برده‌ساختن انسان‌ها» مى‏نویسد:
«انگلستان ـ که از نظر رعایت اصول آزادى و حقوق بشر بیش از دیگر کشورهاى اروپایى در تاریخْ آوازه دارد، و البته طلایه‏دار کاروان دانش و صنعت نو در جهان نیز بوده، حتى پرونده‏اى سیاهتر از دیگر سوداگران برده دارد. در میان سالهاى ۱۰۹۱ـ ۱۱۱۲ / ۱۶۸۰ ـ ۱۷۰۰، یعنى در فاصله ۲۰ سال، در حدود سیصد هزار سیاه آفریقایى بوسیله «کمپانى آفریقا» و افراد حادثه‏جوى انگلیسى از خانه‏هاى خویش بیرون رانده، به بردگى کشیده شدند. در سالهاى ۱۱۱۲ ـ ۱۲۰۱ / ۱۷۰۰ ـ ۱۷۸۶، ۶۱۰ هزار سیاهپوست تنها به جامائیکا (Jamaica) برده شدند و از سال ۱۰۹۱/۱۶۸۰ تا سال ۱۲۰۱/۱۷۸۶ مجموعاً ۲ ملیون و ۱۳۰ هزار یعنى سالیانه ۲۰ هزار و ۹۵ تن برده آفریقایى به امریکا و جزایر هند غربى (West Indies) توسط انگلیس صادر گردیدند.
شمار بردگان صادر شده انگلیس به امریکا تنها در سال ۱۲۰۵/۱۷۹۰ به ۳۸ هزار تن رسید. بنابر یک محاسبه دیگر، از روزگار کریستف کلمب تا سال ۱۲۲۲/۱۸۰۷ در حدود ۳ ملیون و ۵۰۰ هزار برده از آفریقاى باخترى، تنها به هند غربى انگلیس فرستاده شدند [!]
بر این روند برده‏گیرى و برده‏سازى انسانها شیوه‏هاى غیرانسانى و اسفبارى نیز سایه افکنده بود. یکى از نویسندگان که نوشتۀ خود را بر بنیاد یک گزارش خوش‏بینانه استوار ساخته مى‏گوید که از هر ۱۰۰ برده که در کرانه‏هاى آفریقا بر کشتى سوار مى‏شدند، ۱۷ تن از آنان بر اثر شرایط نامساعد در فاصلۀ ۹ هفته مى‏مردند و در مجموع بیش از نیمى از بردگان نمى‏توانستند به شیوه‏اى بزیند تا کارآیى مؤثر داشته باشند. ولى چنین مى‏نماید که برخى دیگر از تاریخگران انگلیس، چندان بر سر آن نیستند که آلودگى تمدن انگلیس را در زمینۀ برده‏سازى انسانها، بیش از اندازه بپوشانند. کارتر و میرز (Carter & Mears)، نویسندگان تاریخ بریتانیا، با آنکه مانند بسیارى دیگر از تاریخگران غرب به مسئله بردگى که از مهمترین مسائل سده‏هاى ۱۶ ـ ۱۸ تمدن غرب به شمار مى‏آید توجهى بسنده نکرده‏اند، در مورد شیوه‏هاى غیرانسانى انگلیسیان در انتقال بردگان آفریقایى به امریکا چنین مى‏آورند:
«یکى از بدترین ستمکارى‏هایى که در بازرگانى برده وجود داشت، افزون بر شکار عملى بردگان، شیوۀ [انتقال آنان بود] که سیاهان را در کشتیهاى برده‏کشى با فشار جاى مى‏دادند و بدان وسیله، بازرگانى وحشتناک خود را در سراسر اقیانوس اطلس به انجام مى‏رساندند. بیم همراه با تنفر زاییدۀ این راه بازرگانى را نمى‏توان توصیف کرد… جان دادن ۴۵% از بردگان در خلال سفر خود به امریکا امرى عادى بود، و مردن و نابود شدن ۸۰ % از آنان نیز امرى غیرعادى به شمار نمى‏آمد.
دکتر حائرى مى‏افزاید: «به نوشتۀ همین تاریخگران، در طبقۀ زیرین یک کشتى برده‏کشى، که در حدود ۲۳۱ متر مربع وسعت داشت، ۲۹۲ برده که از مرد، زن و کودک تشکیل مى‏یافتند [را] جاى مى‏دادند. ولز در این زمینه مى‏افزاید که این جنبندگان بینوا، بیشتر اوقات از غذا، آب، دارو و بهداشتى بسنده نیز بى‏بهره بودند».
(نخستین رویارویى‏هاى اندیشه‌گران ایران با دو رویۀ تمدن بورژوازى غرب، عبدالهادی حائری، ص ۶۵ ـ ۷۴).

گوشه‌ای از فجایع برده‌داری غرب

۱۳٫ اعتراف انگلیسی‌ها به جنایات خویش
نفرت عمیقِ مردم رنج‌دیده در کشورهای مستعمره نسبت به بریتانیا، گذشته از گفتار مورخین و سیاستگران ایرانى، در اظهارات دیپلمات‌هاى غربی بازتاب گسترده‌ای دارد. در این زمینه، حتى سیاستگران انگلیسی نیز به قبح جنایات استعمار انگلیس معترفند و در واقع به زشتی عملکرد خویش گواهی می‌دهند. به عنوان نمونه، جان اسکانلون، نویسندۀ سیاسى انگلیسى، در کتاب «همین است حقیقت سیاست» مى‏نویسد:
«… ما بدون استثنا بزرگ‌ترین راهزنان و غارتگران عصر خود هستیم که در کرۀ زمین زندگى مى‏کنیم… ما از این جهت بدتر از سایر جهانیان هستیم، زیرا که علاوه بر آن صفات، موذى و منافق نیز مى‏باشیم… ما به چپاول مى‏بریم و همیشه این غارتگرى را به خیر و صلاح جهانیان وانمود مى‏کنیم»!
از سر ادواردگریپس، وزیر مالیه کابینۀ کارگر انگلیس، نیز نقل شده که گفته است:
«به صفحات تاریخ استعمارى بریتانیا نگاه کنید تا از اعمال خود شرمگین شده سر در جَیب، پنهان سازید»!
کشور ایران نیز در زمرۀ کشورهایی است که استعمار انگلیس، آماج نفرت و کینۀ مردم آن می‌باشد، چه آنکه، از خوی استکباری و استثماری لندن، دردها کشیده و خسارت‌های فراوانی را متحمّل گردیده است. در همین زمینه، به دو گزارش تاریخی دربارۀ بدنامی انگلستان در بین ملت ایران توجه کنید.
سر سسیل اسپرینگ رایس (وزیر مختار انگلیس در عهد مظفرالدین‌شاه و محمدعلی‌شاه قاجار) نیزز در نامه خصوصی به یکی از دوستانش، اعتراف عجیبی دارد: « در اینجا (ایران) همگان آرزو دارند که ما نابود و سرشکسته شویم و عجب‌تر این که کسانی که مصلحتشان اقتضا دارد نفوذ انگلستان در ایران باقی بماند و روز بروز قویتر گردد، آنها نیز آرزوی انهدام ما را دارند! حالا ملت ایران به کنار، تمام خارجیان مقیم تهران هم در یک چیز متفق‌الرأی هستند و آن آرزوی انهدام و نابودی ماست».
*کلام آخر
در این روزها که انگلیسی‌ها خود را بازیچۀ سیاست آمریکا ساخته‌اند، جا دارد در یک بازگشت تاریخی به تحولات معاصر، رمز نفرت ایرانیان را از زبان یک مقام آمریکایی به آنان گوشزد سازیم!
وزیر مقیم امریکا در اسلامبول در سال ۱۲۷۳ق راجع به تعدّى انگلیس نسبت به ایران صراحتاً می‌گوید: «کردار دولت انگلیس نسبت به ایران در سالیان گذشته به اندازه‏اى متعدّیانه بوده است که نفرت و کینه‏اى در دل شاه و مردم ایران هر دو، به وجود آورده، نفرت و کینه‏اى که در هر فرصت مساعدى که به دست آید، تجلّى متحقق خواهد یافت».
آری، چه نیکو گفته‌اند که: «درخت را از میوۀ آن باید شناخت». اگر بناى حاکمیت انگلیس در جهان، بر غارت و کشتار و تبعیض و تجاوز استوار نبود، نفرت از لُردانِ لندن این گونه دل و جان مردمان را پر نمى‌ساخت.

منبع اعترافات فوق:
چند مقاله‌ی تاریخی، دکتر فریدون آدمیت، به اهتمام علی اصغر حقدار، ص ۶۵٫
مقاله امیل دوگرت، مندرج در: مجله یغما، سال پنجم به نقل از کتاب داخله اروپا (Inside Europe)، نوشته جان گوتنر امریکایى
نامه‏هاى خصوصى سر سسیل اسپرینگ رایس…، ترجمه دکتر شیخ الاسلامى، ص۷۰٫
امیرکبیر و ایران، فریدون آدمیت، ص۵۷۹ .

پایان پیام

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true